• خانه
  • خلق مشترک
  • کمیک‌های پرماس
© All rights reserved.
انشارات پرماس انشارات پرماس
  • خانه
  • خدمات ما
  • تماس با ما
  • محصولات
  • کمیک‌های پرماس
  • حساب کاربری
  • خلق مشترک
0
انشارات پرماس
خلق مشترک: داستان ائمه

داستان چهارم: ارزش یک گل چقدر می‌تونه باشه؟

انتشارات پرماس روشن اردیبهشت 22, 1404
توسط انتشارات پرماس درخلق مشترک: داستان ائمه

من و چندی دیگر از یارانِ گوش به فرمان، دوباره در سایه خانه آقا در دور از هوای گرم نشسته بودیم. ما با علاقه و نگاهی شاد و توجه کامل به فرمایش ‌های این نور کبیر گوش می‌دادیم. اما گاهی اوقات گرمای حرف های ایشان به قدری قلبمان را به سمت خود می کشاند که دیگر ذهن هایمان مقصود کلام را گم می‌کرد. در همین حال و هوا بودیم که زنی محجبه وارد شد. باز شدن در اتاق باعث شد توجه همگی ما به او جلب شود‌. یکی از کنیزانی بود که امام از بند تلخ تازیانه آزاد کرده بود تا بتواند با آرامش در خانه حضرت زندگی کند. افکارم برای چشم برهم زدنی با دیدن شاخه گل در دستش پاره شد. دیدم که از کنار ما رد شد و با احترامی عجیب شاخه گل را به طرف امام گرفته و از آقا خواست تا بردارد. نتوانستم کامل صورتش را ببینم اما از همان ابتدای ورودش به اتاق نگاهی آشنا داشت. دقیقاً مثل همه کسانی که صفای دل آقا جذبشان کرده و به گونه‌ای عاشقانه بود.

بعد از گذشت چند ثانیه و فکر کردن امام، ایشان شاخه گل را گرفتند و با لبخند روشن فرمو:د برو. از غلامی آزادت کردم

وقتی آقا این جمله را گفت همه افراد حاضر در اتاق و حتی کنیز در جای خود خشکشان زد چرا با گرفتن یک شاخه گل باید این کنیز را از غلامی آزاد کند؟

بعد از اینکه کنیز با خوشحالی گداخته خود از اتاق خارج شد تا وسایلش را جمع کند بالاخره جرئت حرف زدن پیدا کردم و به آقا چنین گفتم: ای فرزند رسول خدا… سوالی دارم.

کمی مکث کردم و بعد از پیدا کردن جرئت بیشتر ادامه دادم…

شما کنیزی را به ازای هدیه یک شاخه گل آزاد کردید؟ چرا؟

امام حسن علیه السلام شاخه گل را کنار گذاشت و گفت خداوند ما را اینگونه تربیت کرده. خداوند می‌فرماید هرگاه نیکی به شما شد شما نیکی بهتر پاسخ دهید (سوره نساء آیه ۸۶) پس در ازای هدیه‌ای که به من داد من آزادی او را برایش هدیه کردم.

وقتی جواب امام را شنیدم چشمانم روشن شد و به یاد خاطراتی مشابه افتادم که از مهربانی اهل این خانه . ای کاش بتوانم از امام حسن این مهربانی را یاد بگیرم.

 

امام حسن و هدیه گل کنیز

امام حسنداستان ائمه
0
لایک این نوشته
عکس آواتار
13 مطالب
انتشارات پرماس
  • داستان سوم: گناه را دوست دارم
    قبلی نوشتهداستان سوم: گناه را دوست دارم
  • بعدی نوشتهجشنواره کمیک داستان‌های ناتمام پرماس- برای علاقه‌مندان به هنر کمیک
    داستان سوم: گناه را دوست دارم

Related Posts

داستان سوم: گناه را دوست دارم
خلق مشترک: داستان ائمه

داستان سوم: گناه را دوست دارم

داستان دوم: به دنبال نور در تاریکی: تو مرا خوب کردی؟!
خلق مشترک: داستان ائمه

داستان دوم: به دنبال نور در تاریکی: تو مرا خوب کردی؟!

داستان اول: جهان در دستانش، لبخند بر لبانش: فرمانروای وقت مسلمانان جهان
خلق مشترک: داستان ائمه

داستان اول: جهان در دستانش، لبخند بر لبانش: فرمانروای وقت مسلمانان جهان

دیدگاهتان را بنویسید (لغو پاسخ)

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

*
*

آشنایی با انتشارات پرماس

  • خدمات ما
  • محصولات
  • حساب من
  • رسانه حامی‌عصر‌بازی‌ایرانی

سروش

لینک های سریع

  • پشتوانه کتاب کمیک شوید
  • تماس با ما

شبکه‌های اجتماعی ایرانی

09117009576

@Permas_pub

 

نماد اعتماد الکترونیک(مجوزهای رسمی)

logo-samandehi پیوند به انتشارات در خانه کتاب

تمامی حقوق محفوظ است. انتشارات پرماس

سوالات متداول
فرم پشتیبانی
آموزش های ویدئویی

پنل جستجو می تواند شامل ابزارک و کد کوتاه باشد.

تماس با ما :0912323256
Copy